اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟ پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونت کنم؟ اجازه می دی تا ابد سر بذارم رو شونه هات؟ بگم می خوام به خاطرت سر به بیابون بذارم؟ اجازه میدی که بگم همین روزا میای پیشمت کاش نذاریم برنده شه تو بازی ما سرنوشت هر اسمی جز اسم خودم دیگه فراموشت بشه؟ حرفهای خصوصی......حرفهای خصوصی.....حرفهای خصوصی........حرفهای خصوصی..........حرفهای خصوصی.......... بچه ها چقدر این روزها دلگیر شده .. شب اینگار نمیخواد جاشو با روز عوض کنه . ماه رفته پشت ابر و مهتابم خسیس شده ... پس دیگه انتظاری از خورشید نیست. یه حس غریبیه . نمی دونم این حال فصلیه و شما هم اینطوری شدین یا من فقط اینطوریم . همه چیز و همه کس بوی دورویی به خودشون گرفتن و اینگار دیوارها هم میخوان یه جوری بهت طعنه بزنن و ... یاد چند پسته گذشته افتادم که داد میزدم آهای پسرا ... آهای دخترا .. شب نباید تو دلامون خونه کنه . خنده داره نه ؟ خودمم اسیرش شدم . اما این مسئله اجتناب ناپذیرِ وممکنه برای همه پیش بیاد .. تو این چند روز هر چقدر خواستم به روی خودم نیارم نشد . آخرش یه جوری باید حرفامو میزدم . خب این وبلاگ واسه حرف های خودمونیه دیگه. گاهی اوقات قرمز هم جای خودش رو به خاکستری میده . رنگها نمیتونن جاودان بمونن . اینکه همیشه بگی من قرمز میمونم یه خوابه که هیچ وقت تعبیر نمیشه. شاید چند روز استراحت . شایدم ... نمیدونم بالاخره از پسش بر میام .
روزی هزار دفعه بگم که می میرم برات ؟
اجازه هست با بال تو پر بزنیم بریم بهشت؟
اجازه میدی پاییزو پر از تولدت کنم؟
« نمیزارم دلم کویر بشه »
قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |